تبليغاتX
دخترون اهوازی

دخترون اهوازی

زندگی رو باید با هم شروع کرد

خداحافظی

سلام

همه خوبین؟

نمیدونم چی بگم...

بنا به دلایل شخصی دیگه نمیتونم بیام اینترنت.

الانم که اومدم قاچاقی اومدم که به دوستام بگم...

از این به بعد دوستای عزیزم موخی و داود هر از چند گاهی بلاگم رو از طرف من و با گفته های من آپدیت میکنن تا حذف نشه اما خودم دیگه نمیام....

تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم مثل فرزانه جون اما ایشون حاالا به چه دلیل حاضر نشدن دوستیمون ادامه پیدا کنه.

به هر صورت...

خداحافظ.....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 9:33  توسط رویا  | 

دو سالگی بلاگ پسرون

برگرفته از بلاگ پسرون:
 
به همین زودی دو سال گذشت..

دو سال از زندگی ما

تو این دو سال خیلی اتفاقا برامون افتاد

داود حاجی شد

موخی دانشجو

داود موند اهواز

موخی رفت کرج

اما رابطه مون همچنان مثل همون روزا باقی موند

مثل همون روز کذایی(۱۴ شهریور هشتاد و سه) ..

از سر شب رفتیم اینترنت تا یه وبلاگ باحال بسازیم. اما هر اسمی میزدیم میگفت قبلا یکی این اسم رو ریجستر کرده یا اینکه خود پرشین بلاگ قاطی میکرد. تا اینکه بعد از سه چهار ساعت تلاش موقعی که دیگه داشتیم از ساخت وبلاگ نا امید میشدیم یه دفعه یه اسم به خاطر دو تامون رسید:pesaroon... من(موخی) دراز کشیده بودم که بخوابم که داود صدام زد:محسن پاشو قبولش کرد!! یه دفعه از جا پریدم رفتم پای سیستم دیدم که اره ریجستر کرده اما به اسم:pesaron!!! گفتم پس این چیه؟ گفت خب تند تایپ کردم از بس این مدت ارور داده فکر نمیکردم این رو هم قبول کنه اما دیدم قبولش کرد!

از اون شب کذایی حالا دو سال گذشته و ما تو این دو سال نزدیک به ۸هزار بازدیدکننده داشتیم که البته نزدیک ۳ هزارتاش هیچ جا ثبت نشده..

استوار باشید همچون دماوند

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 17:17  توسط رویا  | 

عجیب یا غریب نمی دونم؟

من نمی دونم که این زندگی کی وقف مراد ما میشه که ما هم یه کم از زیبایی این روزگار رو بچشیم آخه چرا من که این همه صداقت رو برای دوسنام دادم چطوری باید اینتوری ضربه بخورم خدا بهم رم کنه که بخوام از دوباره دوستام رو اینچجوری انتخاب کنم.
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 1:44  توسط رویا  | 

بعد از 6 ماه اومدم

سلام به تمام بچه های اهواز

از دست این دوتا پسر نمیدونم چکار کنم باعث شدن قسمی رو که خورده بودم بشکنم

بعد از ۶ ماه فقط به خاطر پسرون اومدم و بلاگشون رو پس گرفتم براشون برن کیف دنیا رو ببرن

دوباره میام..

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 22:7  توسط رویا  | 

با عرض معذرت از تمام دوستان و به طور خاص از رویا جون

یه مدتی خیلی کم آن میشدم اونم که میومدم برای تحقیق بود بیشتر و نتونستم خیلی به وب رویا خانم سر بزنم.....

حالا بعد از مدتها دوباره اومدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي.به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت:عمر.به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست.

-------------------------------------------

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است،

عشق گوش دادن نيست بلكه درك  كردن است،

عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ،

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است.

 موخی

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 16:8  توسط رویا  | 

با اجازه رویا خانم

سلام بچه ها

منم موخی

رویا خانم گفت که برای یه مدت نمیتونه این بلاگ رو آپدیت کنه و پس بلاگ رو به من داد و از این به بعد تا اطلاع ثانوی من این بلاگ رو آپدیت میکنم...

فعلاْ و به امید دیدار..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 11:22  توسط رویا  | 

یه شعر زیبا از خودم

من و تو مونديم سر دو راهي

كه باز عشق

يا جدايي

((شايد زيبا ترين شعري كه گفتم ))

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1384ساعت 12:52  توسط رویا  | 

دوستی خاله خرسه

خوب شای این وبلاگ رو دیگه آپدیت نکونم چون دوستان دلگرمی ندادند دیگه نمیدونم چی کنم از دست این زمونه من رویا هستم از اهواز خیلی دوست دارم نظراتون رو بدنم.مرسی
+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت 15:37  توسط رویا  | 

پرنده بی بال

 

می پرم اما نمی توانم پرواز کنم

می گویم اما نمی توانم بخوانم

می نویسم اما نمی توانم بیان کنم

احساس دارم اما قدرت بیان ندارم

باور می کنم اما نمی توانم به باورانم

می بینم اما نمی توانم بازگو کنم

می ترسم اما نمی توانم ترسم را بیان کنم

به باد می گویم:

ببر این عشق را برای این وآن

اما چه کس تواند درک در عشق من کند

صدا می کنم  ،می شنوی

می خوانم،گوش می دهی

زیرا خواستن عشق بدون معشوق معنی ندارد

باور کردن خیالات را باید از که پرسید

صدا آمد که گفت:

از آن که خود این را در تو  دمید

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 22:50  توسط رویا  | 

مي گيم از تو

 

 مي گويم از سنگ

 مي گويم از درد

 مي گويم از عشق

 مي گويم از باران

 مي گويم از يار

 مي گويم از تو 

 مي گويم از باور خيالات

سنگ ، سنگست و روزي ندارد غم

دردي ندارد از زندگي

دلي ندارد كه عشق را احساس كند

خاك بر سر ندارد كه آن را  باران برد

يار ندارد  كه گريان شود از دوري يار

و تو را نديده كه شود عاشق

و نمي خوابد كه تو را در خيالات ببيند

من رو به روي تو مي نشينم

تبسمي مي كنم  ، مي گريم از دوري اين چند قدم

اي باران ببار كه يار در رفتن است

گريه كن كه يار گريان است

خنده  نكن كه به يار بر مي خورد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 22:49  توسط رویا  |